پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
113
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مىگيرد توضيح مىدهد و ترجمهء آن را به « فرض » ، « قضى » و « اوجب » توجيه مىكند . هنگامى گفته مىشود كه چيزى « مفروض » است كه آغاز و انجام آن به روشنى مشخص باشد . چنان كه قرآن از نصيب مفروض ( نساء ، 118 ) يعنى « سهم معيّن » سخن مىگويد . بنابراين ، در آنچه خدا « مىنويسد » فرض است ، زيرا آغاز و انجام آنچه واجب كرده است ( از پيش نوشته است ) حدّ آن را معيّن و مشخّص كرده است . كلمهء قضاء به معنى « امضاى امر و انفاذ آن » است . و امّا ممكن نيست امرى بدون نظم و بدون نقشهاى كه در آن عناصر مختلف و مراحل متعدّد عمل منظم شده باشد اجرا شود . چون اجرا با واسطهء جسم صورت مىگيرد ، در حقيقت مستلزم جنبشها و حركات متعدّدى است كه بايد نظم داشته باشند تا عمل « منظّم » باشد : منظّم در عين حال هم به معنى سازمان يافته است و هم به معنى مقرّر . و بالأخره « كتب » به « اوجب » ترجمه مىشود ، زيرا « وجوب » به معنى فرض از جهت روانى آن است ، از اين بابت كه دل از فرض آگاهى مىيابد و به عنوان وظيفه بر آن مقرّر مىشود . و امّا تنها آنچه « منظم » است ، يعنى حدود آن به روشنى مشخصاست ، به عنوان امرى فرضى مقرّر مىشود . ترمذى در برگ 66 الف ، به انديشهء مربوط به كلمهء « فرض » باز مىگردد . فرض در اصل به معنى عمل بريدن و ميزان كردن و به اندازه در آوردن چيزى است ، به قسمى كه حدود آن يا ، چنان كه ترمذى مىگويد ، آغاز و انجام آن نمايانشود . بنابراين ، در آيهاى كه ذكر كرديم « نصيب مفروض » به معنى سهمى كاملا مشخص است ، به قسمى كه مقدار آن معيّن باشد . به همين سبب است كه فعل فرض معنى روشن ساختن ( بيّن ) به خود مىگيرد ، چنان كه در سورهء نور ، آيهء 1 ، مىفرمايد : سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها ( سورهاى است كه آن را نازل كردهايم و روشن ساختهايم ) ، يعنى محتواى آن را كه راجع به حلال و حرام است نشان دادهايم ، به قسمى كه حلال و حرام بهخوبى شناختهشود . حقوق الهى در فرايض ، مانند مظروف در ظرف ، گنجانده شده است ، زيرا آنچه شناخته مىشود به سبب آن شناخته مىشود كه مظروف خود را آشكار مىسازد ، به اين معنى كه خود را به عنوان ظرف ( وعاء ) نشان مىدهد . اين توضيحات روانشناختى ترمذى كه مبتنى بر مقايسات معنايى است شامل نظريّاتى اصيل و عميق دربارهء ماهيّت « فرض » است . براى متكلّم مسلمان ما ، « فرض » در بادى امر ، صورت ما قبل تجربيى از وجدان اخلاقى نيست ، بلكه « مكتوب » ى است ؛ امر از پيش نوشته شدهاى است كه از بيرون به انسان حدود چيزى را كه حلال يا حرام است نشان مىدهد . تفضّلى كه خدا به انسان مىكند دقيقا اين است كه « نظم » اشياء را به روشنى به او مىشناساند .